بیزاری از دشمنان اولیای خدا ، مایه تقرّب به خدا

چاپ
مشاهده در قالب پی دی اف

« و بالبرائَة ممن قاتلک و نصب لک الحرب و بالبرائة ممن اسّس اساس الظلم و الجور علیکم و ابرأ الی الله و الی رسوله ممَّن اسَّس اساس ذلک و بنی علیه بنیانَه و جری فی ظلمه و جَوره علیکم و علی اشیاعکم ، برئت الی الله و الیکم منهم » ........... و از آن گروهی که با شما جنگ کردند و آتش جنگ را افروختند و از آنان که پایه ستم و جفا را بر شما نهادند ، بیزاری می جویم و به خدا و رسولش از کسانی که اساس آن را نهاده و بنیان این ظلم را بر آن قرار دادند و از ظلم و ستم خود بر شما و بر پیروان شما جاری ساختند ، برائت می جویم و برای نزدیک شدن به خدا و شما از آنان اعلام دوری و نفرت می کنم ..... در پاره ای از متون ، عبارات این بخش درج نشده است ولی به نظر می رسد این بخش جزء متن زیارت باشد ؛ زیرا بنای عقلا بر این است که مطلب خود را بطور کامل و به صورت همه جانبه بیان کنند و از آنجا که مقام تقرّب با دوام ابراز محبّت عمیق نسبت به دوستان و بیزاری جستن از دشمنان خداوند است ، چنین ایجاب می کند که عبارت به صورت کامل بیان شود و این بخش از زیارت داخل در متن باشد .

از نکته های برجسته در بخش های اخیر زیارت عاشورا این است که در تقرّب جستن ، فقط به خدا اکتفاء نشده است بلکه پیامبر (ص) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) به صورت عطف آورده شده است که نمایانگر مقام شامخ و والای آن بزرگواران است که همان مقام خلیفة الهی می باشد . از طرفی این عطف ها تداوم وجودی امر الهی توسط این بزرگواران را می رساند . مطلب دیگر این که گرچه نام مقدس امام حسین (ع) عطف بر دیگر معصومان آورده شده در حالی که این زیارت خطاب به آن حضرت است ، ایرادی به متن زیارت وارد نمی کند . شبیه این قسمت از زیارت در دعای کمیل است که : « و از تو ، به وسیله خودت شفاعت می خواهم » (1) .

ذکر ظلمها و ستم های فراوانی که بر این خاندان گرامی وارد شده است ، نیازمند نگارش کتاب های جداگانه ای است و در این نوشتار تنها به چند نمونه از این ستم های بیشمار اشاره می شود ؛ ... ابن عقیل حضرمی می نویسد : " مردی (عبدالملک بن قریب جد اصمعی ) نزد حجاج بن یوسف آمد و فریاد زد : ای امیر! خویشاوندانم بر من ظلم روا داشته و جفا کرده اند ، زیرا نام مرا علی گذاشته اند ! من فقیرم مرا کمک کن . حجاج از سخن وی خندید و گفت : خوب حیله ای بکار بردی ! من اکنون تو را به فرمانداری شهری می گمارم ! " (2) ... مسعودی می نویسد : " عبدالله ابن هانی که از خواص حجاج ابن یوسف بود ، روزی حجاج در گفت و گویی با او گفت : ای عبدالله ، میدانی که تو لیاقت دختر رئیس فزاره و دختر رئیس قبیله یمانیه را نداشتی ؟ و من آنان را برای تو گرفتم . عبدالله گفت : این سخن از شما شاسته نیست ؛ زیرا ما فضیلت هایی داریم که همه عرب آن را ندارد . حجاج پرسید فضیلت های شما چیست ؟ عبدالله گفت : در مجلس ما هیچوقت مذمّت عثمان نشده است . حجاج گفت : این فضیلتی است . عبدالله گفت : هفتاد نفر از بستگان ما در رکاب معاویه در جنگ صفّین کشته شدند ولی در لشکر ابوتراب تنها یک تن از ما کشته شد که آن هم مرد بدی بود ! حجاج گفت : این هم فضیلتی است . عبدالله گفت : از طایفه ما هیچ کس با زنی که دوستدار علی باشد ازدواج نکرده است . حجاج گفت : به خدا قسم این هم فضیلتی است . عبدالله گفت : زنان ما نذر کردند که اگر حسین بن علی کشته شد ، ده شتر بکشند ! حجاج گفت : به خدا قسم این هم فضیلتی است . عبدالله گفت : هر کس از خاندان ما نام علی را توأم با بدگویی شنید ، به او ، مادرش ، حسن و حسین بد می گوید . حجاج گفت : به خدا قسم این هم فضیلتی است ! " (3) ... معاویه علی (ع) را لعن می کرد و به فرمانداران خود دستور داد در همه شهر ها علی (ع) را لعن کنند ! خطیبان جمعه در هر شهری بالای منبر رفته و علی را لعن می کردند و از آن حضرت بیزاری می جستند و نسبت به آن حضرت و خاندانش بد می گفتند . (4)

لعن و نفرین به حضرت علی (ع) از زمان معاویه ادامه داشت تا اینکه به دستور عمر ابن عبدالعزیز لغو شد . وی دستور داد بجای لعن این آیه خوانده شود : « همانا خدا به خلق فرمان به عدل و احسان می دهد و به بذل و عطا به خویشاوندان دستور می دهد و از کارهای زشت و ناپسند و ستم کاری باز می دارد و از روی مهربانی به شما پند می دهد ، باشد که به خود آیید » (5) ... این کار عمر ابن عبدالعزیز یکی از وظایف مردم شد و در جامعه رایج گردید ، وی را بخاطر این کار بسیار ستوده اند .(6)

تکرار محبّت و برائت

« و اَتَقَرّبُ الی الله ثُمَّ الَیکم بموالاتکُم و موالاة وَلیّکُم و بالبرائة من اعدائکم و النّاصبین لَکُمُ الحَرب و بالبرائة من اشیاعهم و اتباعهم »

و به وسیله دوستی با شما و دوستی با دوستداران شما به خدا و سپس به شما تقرّب می جویم و با برائت از دشمنان شما و آنان که بر ضد شما جنگ افروختند و پیروان آنها ، به خدا و سپس به شما تقرّب می جویم .... دو مطلب در این بخش قابل توجه است : یکی دوستی دوستداران خاندان پیامبر و دوست داشتن علاقه مندان به پروردگار است . دیگری بیزاری جستن از دشمنان خدا و رسول و کسانی که هرگونه تلاش برای جنگیدن با خدا و رسول و خاندان گرامیش نموده اند و همچنین بیزاری جستن از پیروان و تابعان دشمنان خدا است . نکته ای که در اینجا به چشم می خورد این است که ( اعلام محبت و بیزاری ) تکرار شده است ، تا همین تمرین و تکرار از طریق زبان به قلب و اعضای زائر سرایت کند . در علم روانشناسی به اثبات رسیده است که اگر محبت و دوست داشتن از مرحله غیب و قلب به مرحله ظاهر برسد و آثار آن در اعضا و جوارح آشکار شود ، بسیار سازنده خواهد بود و فایده های فراوانی خواهد داشت . همانگونه که اگر انسان از صمیم قلب محبت و اخلاق و فداکاری را در مراحل گوناگون بر زبان جاری ساخت ؛ مانند خواندن زیارت و مدایح و مراثی ، اینها در مرحله عالی به قلب سرایت می کند ، به گونه ای که رنگ حقیقت به خود می گیرد . ویلیام جیمز که به پدر روانشناسی علمی معروف است چنین می گوید : " اگر چه که ظاهر عمل انسان از احساسات او پیروی میکند ولی در حقیقت هر دو قرین و همراهند ، با تنظیم و تعدیل عمل که تحت کنترل مستقیم اراده است ، می توان به طور غیر مستقیم احساسات و عواطف را نیز که تحت نفوذ اراده نیستند ، تنظیم و تعدیل کرد . بنا براین در موقعی که خوشی از انسان رویگردان شد ، شاهراهی که او را بسوی شادی و سرور راهنمایی می کند ، این است که با روی گشاده و خندان مانند اینکه هیچگونه غم و اندوهی ندارد ، خوشحال و شاداب به زندگی ادامه دهد " (7) ... قرنها پیش از این ، امیر مؤمنان علی (ع) در همین زمینه به خوبی این حقیقت را در قالب جمله ای زیبا از قول پیامبر (ص) بیان کرده ، آنجا که فرموده است : « هیچ بنده ای ایمانش کامل نمی شود مگر اینکه قلبش پاک شود و قلب کسی پاک نمی شود مگر اینکه زبانش پاک شود » (8) ...

« انّی سلمٌ لمَن سالمکُم و حَربٌ لمَن حارَبَکُم و وَلیٌّ لمَن والاکم و عَدُوٌّ لمَن عاداکم »

همانا من با آنان که با شما سازش کردند در عین سازشم و با آنان که با شما جنگ کردند در عین جنگ هستم و با دوستداران شما دوست و با دشمنان شما دشمن هستم .... در مطالب پیشین هم ، قسمتی از این بخش توضیح داده شد که در اینجا تکرار آن ضروری بنظر نمی آید اما دانستن این نکته مهم است که عین سازش بودن و عین جنگ بودن با دوستان و دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت ، همان نفی و اثباتی است که جوهره دین و دین داری بشمار می رود . همچنین زائر در مقام انشاء و ایجاد تقرّب به وسیله دوست داشتن اهل بیت و دوستان اهل بیت و بیزاری جستن از دشمنان این خاندان می باشد . از سوی دیگر ، تکرار پیوسته این اعلام محبت ها و دوری جستن ها ، لحظه به لحظه اعتقاد زائر را عمیق تر کرده ، حالتی برای او پیش می آورد که در عین مسالمت و دوستی با خدا و اولیای خدا و دوستان اولیای خدا قرار می گیرد .

 

پاورقی ها :

1- « واستشفع بک الی نفسک » ، دعای کمیل ، مفاتیح الجنان

2- ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، جلد 4 ، صفحه 58 و جلد 11 ، صفحه 46

3- مسعودی ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، جلد 3 ، صفحه 144

4- ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، جلد 3 ، صفحه 15

5- سوره نحل ، آیه 90

6- ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، جلد 4 ، صفحه 56

7- آیین زندگی ، صفحه 170

8- بحارالانوار ، جلد 71 ، صفحه 287